بین سرها همه گشتیم و سری پیدا شد
حاج محمود کریمیپسندیدن8
بازدید5.7K
بین سرها همه گشتیم و سری پیدا شد حرف مردی شد و صاحب جگری پیدا شد می كشیدند رخش را هنری پیدا شد تا كه خورشید بسوزد قمری پیدا شد از ازل خاك درش هر كه جگر داشته شد بیرق رایت العباس برافراشته شد فهم ایجاد نفهمید ملاقاتش را به خدا تا نفس صبح مناجاتش را ابر لطف است ببینید عنایاتش را كیست اینجا نگرفته همه حاجاتش را چه شكوهی چه شهودی چه شتابی دارد خوش به حال دل زینب چه ركابی دارد به علی رفته رسیده جگر شیر دَرَد زَهره ها را همه با نعره ی تكبیر دَرَد سینه ی كوه به یك ضربه ی شمشیر دَرَد باد تیغش زرهِ خصم زمین گیر دَرَد دشمن انداخته در بین یلان شوری را یاد داده به همه رسم سلحشوری را رفتی و پشت سرت اشك حرم در آمد رفتی و چند قدم پشت تو خواهر آمد خبر از تو كه نشد گریه ی اصغر آمد باز با گریه بر او گریه ی مادر آمد پیش گهواره نشسته است عروس زهرا دختری گفت كه باباست ولی واویلا تو زمین خوردی و جرات به حرامی آمد تو زمین خوردی و سرنیزه ی شامی آمد پشت هم ضربه یشان بر سرما می آمد تو زمین خوردی با ناله پیامی آمد پدرم از نجف آمد تو هم از خیمه بیا مادرت آمده با قدّ خم از خیمه بیا چقدر پیكر تو پیكر تو پر دارد بین ابروی تو سخت است ترك بر دارد بعد تو خاك، یتیمم روی معجر دارد آخر آن خیمه ی تنها شده دختر دارد خوب پیداست كه چشم تو چرا شرمنده است وای بر من كه گلویت به تكانی بند است من نبودم كه تو را با زدنت می بُردند رسمشان است به غارت بدنت می بُردند نیزه در كتف فرو كرده تنت می بردند نه فقط خود و زره، پیرهنت می بردند رسمشان است كه با نیزه بلندت بكنند با سنان است كه با نیزه بلندت بكنند تا سرت از سر نیزه به تكانی افتاد پیش چشمان یتیمی به میانی افتاد چشم زینب به تو با قد كمانی افتاد كار ما بی تو به این هرزه زبانی افتاد كاش محكم تر از این خوب سرت می بستند تا خجالت نكشی چشم ترت می بستند