بین خانه بستر بیمار میبینم هنوز
حاج محمود کریمیپسندیدن14
بازدید1.4K
بین خانه بستر بیمار میبینم هنوز مادرم را بین آن تبدار میبینم هنوز لخته خونهایم به روی طشت میریزد ولی لخته خون روی در و دیوار میبینم هنوز دوستم دارند اما پشت پایم میزنند من علی را بی کس و بی یار میبینم هنوز در غریبی خودم هر وقت خلوت میکنم مرتضی را بین گیر و دار میبینم هنوز روضهی شش ماهه ما بین دیوار و در است در گلوی اصغری مسمار میبینم هنوز کوچه تنگ و راه تنگ و سینه سنگ و دست سنگ رفتن از آن کوچه را دشوار میبینم هنوز بعد از آن سیلی که در کوچه به روی یاس خورد هر کجا یادش میافتم تار میبینم هنوز بغض کردم تا مغیره بر سر منبر نشست این چهل ساله به چشمم خار میبینم هنوز از همان روزی که مادر بود بین ازدحام خواهرم را در دل بازار میبینم هنوز