بیداری علی
حسن عطاییپسندیدن8
بازدید2.3K
بیداری علی چشاتو رو هم نذاری علی میشه که طاقت بیاری علی آرزوی من فقط همینه دندون در بیاری علی چشمام نشد صورت تو رو اونجوری که میخوام ببینه الان فقط آرزو دارم همینه که تشنه نمیره تیر سهسعبه آخرشم نمیذاره گردن بگیره کاش که از آب لب تو ناامید نبود کاش اینقده زیر گلوت سفید نبود امان از دل رباب، دل رباب، دل رباب... با سوز گلو موهامو سفید نکن مو به مو با زبون بی زبونی نگو که دیگه طاقت نداری گلم حالا برمیگرده عمو بالا نمیذاشت که همیشه واسه پسرم آب ببرم حالا میفهمم چرا میگفت علیمو تو آفتاب ببرم قلبم میگفت روزی میرسه ایشالله که شمشیر میگیره شیش ماه گذشت و داره عطش پسرمو از شیر میگیره تو گهواره چرا مادر پریشونی دور لبات زبونتو میچرخونی امان از دل رباب، دل رباب، دل رباب... جواب میگیره ایشالله که بابا آب میگیره داره نفس رباب میگیره از سرو صدا مشخصه که تیر داره شتاب میگیره بین صدای هلهلهها یکی داره تکبیر میکشه زینب بگیر دستای منو که داره گلوم تیر میکشه زینب بگو این کیه داره پشت خیمهها زار میزنه انگار یکی داره زمینو با غلاف شمشیر آه جگرم علیمو کشتن ای خدا کاش نبینم سرشو روی نیزهها امان از دل رباب، دل رباب، دل رباب...