بیایید تا از خدا پُر شویم
سیدمهدی میردامادپسندیدن1
بازدید5.7K
بیایید تا از خدا، پُر شویم به ایثار و عشق و وفا، حُر شویم بیایید با هم خدایی شویم بكوشیم تا كربلایی شویم اگر سنگ بودم همه دُر شدم از آن رو كه خاك رَهِ حرّ شدم مرا اوست شمعِ دل و نورِ عِین كه یك لحظه گردیده حُرِّ حسین شگفتا كه یك لحظه پَر باز كرد زِ خود تا خداوند، پرواز كرد عرق از خجالت به رویش چو دُرّ تهی از خود و از خداوند، پُر سپر را گرفته به كف، پشت و رو سِرِشكِ پشیمانیاش آبرو دلش از غمِ تشنهكامان كباب بر اطفال، از اشك آورده آب به لب داشت آهسته این زمزمه كه عفوَم كن ای یوسفِ فاطمه به پهلویِ بشكستهیِ مادرت تمامِ امیدم بُوَد در بَرَت كَرَم كُن كه خود را الهی كنم زِ عباسِ تو عذرخواهی كنم شَه، این لحظه را بود چشم انتظار گرفتش به بَر، كای شده یارِ یار مرا در جگر سوزِ آهِ تو بود همین لحظه چشمم به راهِ تو بود نسیمِ ولایت به جانت وزید تو حُرِّ حسینی، نه حُرِّ یزید اگر با دو صد كوهِ دِین آمدی چه غم در حضورِ حسین آمدی از این پس چو عباس یارِ منی به دنیا و عُقبیٰ كنارِ منی