بیا از شر شیطانی به نام من خلاصم کن
حیدر خمسهپسندیدن11
بازدید900+
بیا از شر شیطانی به نامِ من خلاصم کن تو که باشی کنارم انقدر میدان نمیگیرم وَ قَد اَفنَیتَ عُمری، عمر من در خواب غفلت رفت تو کاری کن، اجل بیاذن تو که جان نمیگیرد خلاصه با همین آلودگیها دوستت دارم شرابی در حد این بادهی جوشان نمیگیرد میان صحنِ حیدر از سر عالَم کلاه افتاد کدامین چشمها را برق آن ایوان نمیگیرد رگ خواب منِ دلتنگ دست دختر شاه است برات کربلا را جز رقیهجان نمیگیرد جهان میسوخت وقتی دختر از بابا بغل میخواست که بیآغوش حتی عاطفه جریان نمیگیرد خدا را شکر دیگر خیزرانی هم مزاحم نیست لبش را لحظهای از لب و دندانش نمیگیرد