سلام ای شمع جمع آفرینش
حاج مهدی سلحشورپسندیدن6
بازدید6.1K
سلام ای شمعِ جمعِ آفرینش سلام ای نورِ چشمِ اهلِ بینش سلام ای پنجمین مِرآتِ احمد سلام ای باقرِ آلِ محمّد (ص) خردمندانِ عالَم پای بندت دلِ اهلِ طریقتِ در کمندت جَنان کویِ فقیر مستمندت جهانِ آفرینش پای بندت بهارِ روح بیفیضِ تو پاییز هوایِ خُلد بیمهرت غمانگیز عبادت، سجده بر خاکِ تو برده ولایت، آب از جویِ تو خورده توکّل، خاکِ ایوانِ رفیعت توسّل، نقشِ دیوارِ بقیعت ز حُسنِ خُلقَت ای دریایِ غیرت نه تنها دوست، دشمن هم به حیرت ادب، یک شاخه گل از بوستانت رجب، نَهرِ بهشتِ دوستانت عبادت، بی شما امضا ندارد اطاعت، بی شما معنا ندارد شما آیات را تعبیر کردید أَطِيعُواْ اللَّه را تفسیر کردید تَأَسّی بر شما یعنی هدایت اطاعت از شما یعنی ولایت بی وِلایِ علی و مِهرِ شما فایدهای نمی کند ایمان دین چه چیزیست جز وِلایِ شما وَ هَلِ الدین به جز محبتتان وقتی از کوچهای عبور کنید کوچه از شوق میشود دریا بَسکه در وصفتان به هم گفتند اَشبَهُ النّاسِ به رسول خدا چهارمین میوهیِ دلِ حیدر چهارمین نور چشمیِ مادر جابر آورده پیشِ محضرتان اشتیاقِ سلامِ پیغمبر یا فاطمه من عقدهیِ دل وا نکردم گشتم ولی قبرِ تو را پیدا نکردم با سِرِشکِ شما شروع شده خطِ سرخِ غروبهایِ مِنا چشمتان گریه میکند هر شب پایِ گودالِ عصرِ عاشورا کربلا کربلا، سفر کردید از دلِ شام هم گذر کردید راستی چگونه اینهمه راه با سَرِ رویِ نیزه سر کردید؟ پیشِ رَأسِ بُریده در آن شب با رقیه «پدر پدر» کردید آه بعدِ ساعتی که گذشت به رقیه، به سَر نظر کردید