نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بی سر و سامانم ای محبوب، سامانم بده تو سر و سامان به این حال پریشانم بده دائماً هجران چرا؟ از وصل هم چیزی بگو درد دادی خب بیا این بار درمانم بده باطناً کور است چشمم که نمیبینم تو را آی خورشید سحر! نوری به چشمانم بده این گناه افتاده به جانم، نجاتم میدهی؟ چشم پاکی مثل چشمان شهیدانم بده یابن الحسن... کربلا، مشهد، نجف، آقا نمیدانم فقط روزیام را از همانجا که نمیدانم بده یک زیارت لطف کن من را ببر با خود حرم در حرم روضه بخوان، سوز حسینجانم بده حسینجان... ***** تقصیر من است پشت و رویت کردند ای کاش گلوت را نمیبوسیدم ... آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
هنوز نظری ثبت نشده