بیحیا نعره زدسرش با من
محمدحسین حدادیانپسندیدن36
بازدید19.4K
بیحیا نعره زد سرش با من نفس گرم آخرش با من سرو از پیکرش جدا کردن جلو چشمای خواهرش با من بدنش با من، پیرهنش با من جلوی چشم دخترش زدنش با من مادرش بیحال وسط گودال میگه: بچم بیکفنه کفنش با من به سنان گفت آخرش با تو سرو بردم حنجرش با تو من دارم میرم از تَه گودال آخرین جیغ مادرش با تو تو بزن نیزه عددش با من تو بزن نیزه دست و پا نزدش با من بریم از مقتل برسیم خیمه تو بکِش موی بچه رو لگدش با من همونی که ازم پدرم رو گرفت با یه عده حرومی دورِ حرم رو گرفت تو نبودی به زور معجرم رو گرفت اومدم فرار کنم موی سرم رو گرفت سر تو نقش فَلک، نقش بیابون بدنت کشته ما رو بوی آب، قربون زخم دهنت بهتره پا نکشی...