بی تابم و باز حرف صبر آمده است
حنیف طاهریپسندیدن3
بازدید1.6K
بی تابم و باز حرف صبر آمده است ... تو رفتی و تازه ابر آمده است ... انگار به کشتن تو راضی نشده ... با نیزه برای نبش قبر آمده است ... برای حل تمام حوائج عالم ... اگر کند نگهی شیرخوارتان کافیست ... کجا خفتی ؟ کجایی گنجینه ی من ... بیا بیرون ز خاک گنجینه ی من مادر ... از آن ساعت که قدری آب خوردم ... کمی شیر آمده در سینه ی من ...