بیتابم و باز حرف صبر آمده است
حنیف طاهریپسندیدن2
بازدید1.2K
بیتابم و باز حرف صبر آمده است تو رفتی و آه... تازه ابر آمده است انگار به کشتن ِ تو راضی نشده با نیزه برای نبش ِ قبر آمده است *** دل این نیزه دار از سنگ خاره است سرت بالای نی مثل ستاره است چقدر زیباست پایان من و تو گلویت چون دل من پاره پاره است *** به تو گفتم نکن گریه نگفتم قهر کن با من نکردی قهر اگر با من چرا با من نمی جوشی ***