بگی این طفلک شش ماههام را
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن15
بازدید1.8K
بگیر این طفلک شش ماههام را ببین از تشنگی افتاده از حال علیجان میکَنَد دریاب او را ببَر میدان نما سیراب او را که تابِ گریهای دیگر ندارد گمانم جان، علیاصغر ندارد (لالایی لا لالایی لا لایی)... عمویش رفته میدان آب آرَد امیدی بهر این بیتاب آرَد ولی شد کشته آخر گشت نومید حرم لبتشنه مشکِ پاره میدید (لالایی لا لالایی لا لالایی)... اگرچه قطره آبی در حرم نیست ولیکن تشنهتر از اصغرم نیست تحمل احتضارش را ندارم زِ داغش عاقبت جان میسپارم (لالایی لا لالایی لا لالایی)... نه ممکن تا کُنَد شیرینزبانی گهی بیهوش و هوش آید زمانی علی شمع و حرم پروانهی او فدای نرگسِ مستانهی او تکلّم میکند با بیزبانی نگاهش دارد اسرارِ معانی تَلَظّی میکند در گاهواره ببین دیگر ندارم راهِ چاره زِ فرطِ تشنگی خشکیده شیرم نشد از شرمِ او آخر بمیرم (لالایی لا لالایی لا لالایی)... دمادم از عطش غش مینماید به صد تعجیل راهِ چاره یابد جگر میسوزد این لبسائیِ او شدم بیتاب از بیتابیِ او ببَر میدان تو این لبتشنه را زود که شاید رحم دشمن آیدش سود (لالایی لا لالایی لا لالایی)... گر از خصم است و ممکن خواهشِ آب نما خواهش تو این لبتشنه دریاب کَرَم فرما و بهرش خواهشی کن علی را سرخوش از آرامشی کن به زیر آستین قُنداقهاش گیر که بر او نورِ خورشید است چون تیر ندارد تابشِ خورشید را تاب عطش نگذاشت او را لحظهای خواب (لالایی لا لالایی لا لالایی)... دگر هم صورت او را بپوشان که شاید زنده مانَد طفلِ عطشان ولی من از حیاتش دل بریدم زِ سیرابیِ اصغر ناامیدم (لالایی لا لالایی لا لالایی)... به میدان دیده را در بستهام من که دست از جانِ اصغر شستهام من لالایی کودکِ ناخورده شیرم شدی سیرابِ خون، طفلِ صغیرم دعا کن بعد تو مادر بمیرد نباشد قبرِ تو در بَر بگیرد نیارد گوییا ساحل به آن غم که از هر سو رسد امواج ماتم (لالایی لا لالایی لا لالایی)...