بپرس از خون روی سلسله
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید1000+
بپرس از خون روی سلسله حدّ غم او را زده در محضرش صبر از حیا وقتی دو زانو را الهی لا تُؤدِّبني که میخواند به گوش باد شمیمش مینوازد گونههای خیس شب بو را اگر چه نیست چاه غربت امّا بین نخلستان به گوش ماه میخواند مناجات دو پهلو را شبیه پلکهایش خون دل خوردند هر خط از دعاهایی که جا ماندند بعد از جنگ عاشورا پیمبر زاده بود و خارجی خواندند آن شاهی که دارد در اصالت مادری چون شهربانو را لُهوف از نالهی عطشان او هم ناله سر میداد روایت کرد وقتی هتک حرمتها به بانو را کجای گریههای گاه و بیگاهش بگناجند غم گهواره را، خلخال را، بغض النگو را؟ چگونه تاب آورده است شمرُ جالسٌ را با چگونه ارباً اربا، یا شکاف بین ابرو را؟ چهل سال است بزم روضهاش گرم است با این خط که حتماً تیز کن قصّاب وقت ذبح چاقو را