بوی تو را از مرقدت استشمام میکنم
امیر کرمانشاهیپسندیدن6
بازدید1.8K
بوی تو را از مرقدت استشمام کردم به کاظمین رسیدم برای عرض سلامی تو آن همیشه امامی من آن همیشه غلامم من آن همیشه غلامم تو آن همیشه امامی مرا خیال نمازت شبی کشید به رویا عجب رکوع و سجودی عجب قعود و قیامی چه اشتراک قشنگی است بین طوس و مزارت که از تو و پدرت هست در دو صحن مقامی نوشتهاند به باب الرضا تمامی جودی نوشتهاند به باب المراد جود تمامی شبی زِ بخت بلندم به خانهی تو رسیدم چه سفرادار کریمی چه خانی و چه طعامی سوال داشتم از غربتت زمان به عقب رفت نگاه بود جوابت نه حرفی و نه کلامی **** داغت که با سکوت سبکتر نمیشود حرفی بزن جواب که با سَر نمیشود تعریف کن از اول تنهاییت بگو پس هیچ کس برای تو پیمبر نمیشود در بسترت به چشم من انگار زینبی آدم سه ماهه این همه لاغر نمیشود سوال داشتم از غربتت زمان به عقب رفت نگاه بود جوابت نه حرفی و نه کلامی عجب فراز عجیبی عجب غروب غریبی پس از سه روز هنوز آفتاب بر لب بامی تنت میان خرابه دلت کجاست بمیرم؟ کنار حضرت سجاد در خرابهی شامی