بو میکِشیم نام علی را بیاورند
محسن عرب خالقیپسندیدن10
بازدید14K
بو میکِشیم، نام علی را بیاورند دیوانههای دام علی را بیاورند مِیخانه زیر و رو شود از نعرههایمان یک دور اگر که جام علی را بیاورند بین مزار هم کفن خویش میدریم یک بار اگر سلامِ علی را بیاورند ما نه که جبریل گرههاش وا شود گر خاکی از غلامِ علی را بیاورند حق میدهید سجده کنیمش اگر دَمی یک جلوه از تمامِ علی را بیاورند ما را خمارِ باده نوشتند با علی ما را حلالزاده نوشتند با علی گیرم خدا دوباره دو دنیا بیاورد اما محال باشد علی را بیاورد او اول است از همه باید پیمبرش این دست را بگیرد و بالا بیاورد عزم جهاد میکند و وقت رفتنش یک کاسه آب، حضرت زهرا بیاورد یک دَم بس است از دودَم ذوالفقار او تا حالِ صد سپاه کمی جا بیاورد افتاده از نفس، مَلک الموت میرسد تا ذوالفقار محضر مولا بیاورد وقت نبَرد اوست و جبریل آمده تا دستمال زردِ علی را بیاورد یک دَم سرِ سپاه عرب میزند علی ای نازِ ضرب شست، عجب میزند علی! مست است هر که نعرهی او شورِ یا علیست مرد است هر که قبلهی او مرتضی علیست حجّش قبول هر که به ایوان طلا رسید بختش بلند هر که گره خورده با علیست معراج رفته بود ببیند خدا کجاست معراج دید و گفت ببین تا کجا علیست گفت از علی معَ الحق و از الحق مع العلی من ماندهام علیست خدا یا خدا علیست! ظهر غدیر، نقشِ عقیق رسول شد مولا علیست تا که خدا هست و تا علیست ما شاهرگ به پای علی میزنیم شُکر شرح تمام غیرت ما، خونِ ما علیست شکر خدا که حُرمت مِیخانه داشتیم عمریست با علی سرِ دیوانه داشتیم **** دارم از بابابزرگ خویش، ارث روشنی در شعاعم ذرّه باشد، آفتابش میکنم از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم هر دعایی را بخواهم مستجابش میکنم آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته با خدا در روز محشر بیحسابش میکنم سفرهدار روضهی بابا منم با دست خویش گندمی گر نذر گردد آسیابش میکنم زنده باشم بعد از این ای عمّهجان، گهوارهای عاقبت میسازم و نذر ربابش میکنم یادشبهخیر روزای خوب زندگیتو تولد سه سالگیتو شبیه عمّه رو گرفتی از من النگو میگرفتی بگو بخند آشتی، موی بلند داشتی پیرهن سفید داشتی، خیلی امید داشتی آره جشن تولد پیرهنِ سفید میخواد نه صورتِ کبود آره جشن تولد شادی میخواد ولی نه خندهی یهود