بهترین اسم کریم حیّ سبحان شد حسن
حاج منصور ارضیپسندیدن3
بازدید200+
بهترین اسم کریم حیّ سبحان شد حسن از محرّم تا صفر ذکر حسین جان شد حسن من که با دار و ندار هر دو آنها خوشم صاحب ایوان حسین و امّا بیایوان حسن در حسینیه حسن گفتیم، گریان شد حسین در حسینیه حسین گفتیم، گریان شد حسن پرچم ارباب بالا رفته با «یا مجتبی» کربلا رفتی ببین در اصل سلطان شد حسن در بساطش روزیِ لا یَحتَسِب با مادر است تا قیامت سفرهدار خوان احسان شد حسن دست و دلبازی برای اربعین از لطف اوست شب به شب بین مواکب گرچه مهمان شد حسن آری! ما زمینیها بدون نور او سردرگمیم در میان آسمان ماه درخشان شد حسن طشت را پُر کرده بود از لختهخونهای جگر پیش چشم خواهرش افتاد و بیجان شد حسن تا ابوفاضل پریشان شد، پریشان شد حسین وقت تشییع جنازه تیرباران شد حسن ***** او که طشتی ز خون دل دارد شرح داغش مرا میآزارد جعده بر او خورانده زهرش را شرّ این زن گرفته شهرش را موقع درد تازهای شده بود وقت دفن جنازهای شده بود پیش چشمان راوی ثقلین زیر تابوت را گرفته حسین همه بودند، خواهرش هم بود قاسمش بود، دخترش هم بود در نگاه غریب و مبهوتش تیرها خورده روی تابوتش روضهاش گرچه سوختن دارد حسن ابن علی کفن دارد ***** گفت حسینم غمم غم دگر است هیچ روزی شبیه روز تو نیست دم مغرب سر تو جنجال است لشکری با تو بین گودال است قبل از آنی که وا کنی لب را با لگد میزنند زینب را خواهرت داد میزند نزنید دخترش هست، حرف بد نزنید قتل صبر تو را دوایی نیست روی جسم تو جای پایی نیست