بهارو دیدی خزون ببینه
وحید شکریپسندیدن48
بازدید26K
بهارو دیدی، خزون ببینه پدر که داغِ جوون ببینه کنار نعش پسر پدر مُرد علی که افتاد حسین زمین خورد عذابت دادن پیچ و تابت دادن راستی تشنه بودی، بردن آبت دادن پریشون موهات، روی خاکه پاهات کاش میشد باباتو خاک میکردن باهات باباتو بهم ریختن، موهاتو بههم ریختن دورَت کردن و قدِّ رعناتو بههم ریختن کابوسم شده میدون، آتیشم زده میدون بیچاره شدیم بابا، عمّه اومده میدون بهار تموم شد خزون رسیده زمان مرگِ جوون رسیده تو رفتی بابا، عجب دلیری تموم لشکر بهش میخندید چقدر نامردن، دورَمون میکردن نیزه نیزه نیزه، تکهتکهت کردن اذونِ خیمه، ای توون خیمه رفتنت پیرم کرد ای جوون خیمه بالا رفته تکبیرا، خوردن به چشات تیرا خون حنجرت مونده، روی کل شمشیرا قربون قدت بابا، کی اینجور زده بابا دوست دارم بازم پاشی، رو پای خودت بابا