بهار آمد و عطرش به هر دیار زدند
سیدمهدی میردامادپسندیدن9
بازدید5.1K
بهار آمد و عطرش به هر دیار زدند به جای جایِ زمین نقشی از بهار زدند هَزار و فاخته و کبک و قُمری و بلبل زِ صحن باغ و چمن زاغ را کنار زدند به هر کجای درآید نسیم عطر افشان مگر که بر نفسش بوی زلف یار زدند هزارها عَلَم سرخ و زرد و آبیِ گل به این نوید به گلزار و کوهسار زدند به شوق کیست چراغانیِ چمن کاین سان؟ هزار شعله به عرصهی شاخسار زدند شکوهِ موکبِ میلاد حضرت مهدیست که بر زمین و زمان این همه نگار زدند رسید مهدی موعود کز ولادت او به فرق عشق و وفا تاج افتخار زدند عصارهی همه گلهای احمدی، مهدیست گلِ همیشه بهارِ محمدیست **** طلایهدارِ سحرگاهِ نور میآید امیرِ قافلهی عشق و شور میآید گشوده پنجرهی نور بر زمین و زمان امامِ نور که در سال نور میآید امام یازدهم را به شادی و تبریک مَلَک ز هر طرفی در حضور میآید ز شوقِ تابش این آفتابِ آزادی ز ذرّه ذرّه سرود سُرور میآید پس از سه روز سفر در عوالم ملکوت ز میهمانی ربّ غفور میآید ز غیب یافته الواح مهدویت را کلیمِ عالمِ رجعت ز طور میآید بُوَد کریم و همین بس کرامتش که مدام از او عنایت و از ما قصور میآید **** به کوچهای که گذارِ تو گلعذار افتد فَلک به شوق تو در خاک رهگذار افتد بهار سبز کجا دلپذیر برخیزد اگر نه سایهی تو بر سر بهار افتد امیدِ بوسه به پای تو بر سرش باشد شکوفهای که ز دامان شاخسار افتد نگاه لطف اگر لحظهای فرو بندی هر آن چه هست در این کارگه ز کار افتد شده است شهر، چراغان ز نور و عشق و صفا مگر گذارِ تو جانا به این دیار افتد به خاک شهر و دیاری که پای بگذاری به کوچه کوچهی آن نقش افتخار افتد بیا و سکّهی دولت بزن که حق با توست که سکّههای مجازی ز اعتبار افتد گلابِ ذوقِ من است این سرود شورانگیز که بر صحیفه زِ کِلک گوهر نثار افتد عصارهی همه گلهای احمدی، مهدیست گلِ همیشه بهارِ محمدیست **** آقاجانم اگر چو لاله دلی داغدار دارم من ز داغ عشقِ تو بر جان، شرار دارم من شبی که یاد تو در خاطرم گل افشانَد هزار خرمنِ گل در کنار دارم من تویی بهشتِ من و تا تو با منی ای دوست دگر به روضهی رضوان چه کار دارم من؟ به پیشگاه تو چون میخرند شرمِ حضور رُخی عرقزده و شرمسار دارم من آقاجان به لحظه لحظهی چشم انتظاریِ زهرا که بهر دیدنِ تو انتظار دارم من اگر چه ننگ تواَم از گناه میدانی ز بندگیِ درت افتخار دارم من حرف گداها اینه ز آستانهی لطفت بگو نرانندم کجا روم؟ چه کنم؟ با تو کار دارم من! به هر بهانه که آید به دست با دل خویش همیشه نام خوشت را شعار دارم من عصارهی همه گلهای احمدی، مهدیست گلِ همیشهِ بهارِ محمدیست