به چشم تو غیرت به تیغ تو صولت
حسین سیب سرخیپسندیدن7
بازدید5.3K
به چشمِ تو غیرت، به تیغ تو صولت به نامت صلابت، به دامن سخاوت به بازوت قدرت، به پای تو همّت به دستت کرامت، پُری از رشادت شهادت، سعادت، بصیرت مهابت، فتوّت، مروّت به میدان مسلّط، رجزها مُصمّت که از برق چشمت همه غرق حیرت تو از آل عصمت، تو از بیت عترت تو قامت قیامت، علی در هدایت علی در عنایت، علی در قداست علی در مهارت و ناد علی دارد از تو حکایت بدون تو عطری محبّت ندارد چنان سرفرازی، چنان سر به زیری امیری حسینٌ و نعمَ الامیری علی هستی و گر علی را بخوانی فقط در نه، دیوارِ خیبر بریزد از این هیبت چشمهایت بکاه و نگاهی نما ترس قنبر بریزد علی گفت هنگام صفّین برگرد زِ خشمت دل مالکاشتر بریزد من از جنس شبهای پُر التهابم که در بند گیسوی پُر پیچ و تابم اگر بر حریمِ حرم مستجیرم فقط با نگاه شما مستجابم من و لطفِ بابالحوائج همین بس بگو با تو باشد حساب و کتابم دعا کن حرم آیم و برنگردم که این عشق کردهست خانهخرابم خرابِ خرابم، خرابِ جوابم تویی انتخابم که عالیجنابم غم بیحسابم به یاد ربابم که میگفت زینب چه شد پا رکابم؟ نام مبارکت چقَدَر چارهساز شد هر کس نیازمند تو شد بینیاز شد آوازِ عطر گرفته نجف تا دمشق را اَبروی ذوالفقاریِ تو کشته عشق را گیسو به باد میدهی آخر برای چه؟ از رو کشیده هر مژه خنجر برای چه؟ صف بستهاند این همه لشکر برای چه؟ حیدر مرام، ای یلِ از پشت، بیزره خورده نگاه تو به نگاه علی گره بخشندگیت قصّهی دست و نخیل نیست کوتاهیِ من است که دستم دخیل نیست در خشکسالِ عاطفه، دستت بخیل نیست بارانِ بوسههای علی بیدلیل نیست سینه به سینه تا به ابد عشقِ رایجی بین تمام خلق تو بابالحوائجی از ذکر تو لبانِ دعا قند میخورند چینی شکستههای شفا، بند میخورند با عشقِ تو اَرامنه پیوند میخورند در کار و کسبشان به تو سوگند میخورند دل زینبیه شده قرص با تو که در سایهی بیرق آفتابم تو و سرفرازی، تو و سر به زیری امیری حسینٌ و نعمَ الامیری نفس میکِشم در هوای شما دلم روشن از دعای شما من از چشمهی عشق دارم وضو بوَد قبلهام خاک پای شما چه خوب آسمان را به زیر آوَرَد هوای خوشِ کربلای شما به گوش زمین نغمهای حس نشد دلانگیزتر از صدای شما خدا در تراشِ جمالت گذاشت چه سنگ تمامی برای شما ندارد دلم گوشهای امنیت به جز خلوت روضههای شما تو را دوست دارم خدا شاهد است دل عاشق من فدای شما هم اندیشهی ما اباالفضلی است و هم ریشهی ما اباالفضلی است اباالفضل گفتم نفس وا شده کویر دلم مثل دریا شده زمین خورده بودم به دست هوس با یک یا اباالفضل، دل پا شده جنون آمد و دستِ دل را گرفت جهان با اباالفضل زیبا شده دل از نوکریِ درِ خانهاش به هر جا رسیده است و آقا شده به آرامشِ چشمهایش قسم که چشمان او قبلهی ما شده به اعجاز نام اباالفضلیاش گرههای دنیاییام وا شده هم اندیشهی ما اباالفضلی است و هم ریشهی ما اباالفضلی است