به چشات حسرت دریا مونده بود
محمد ابراهیمی اصلپسندیدن6
بازدید700+
به چشات حسرتِ دریا مونده بود داغ تو رو دلِ زهرا مونده بود قربون چندتا تارِ موهات حسین که لا انگشتای شمر جا مونده بود شمر و اون دار و دستههاش ریختن تو قتلگاه داداش من چطور آروم بگیرم گفتی دلواپسم نباش داداشمو بیعباس گیر آوردنش سَرو جدا کردن، باز هم میزدنش