به پیمبر ببخش یا الله
علی اکبر زادفرجپسندیدن2
بازدید300+
به پیمبر ببخش یا الله به اشک دیدهی حیدر ببخش یا الله تمام دار و ندارم محبّت زهراست مرا به سورهی کوثر ببخش یا الله به اشک چشم حسین و حسن قبولم کن مرا به این دو برادر ببخش یا الله ببر به کربوبلا، زائر حسینم کن به آن ضریح مطهر ببخش یا الله به دستهای علمدار کربلا سوگند به حضرت علیاکبر ببخش یا الله به لحظهای که سرِ نیزه گشت با زینب سرِ حسین، برابر، ببخش یا الله به سیّدُالشهدا و به خون حنجر او که شد بریده ز خنجر، ببخش یا الله به بانگ العطش نازدانههای حسین به خون حنجر اصغر ببخش یا الله * * * * دلم سحر به سحر آفتاب میخواهد مجال گریه برای رباب میخواهد دَمِ غروب، میان عطش به این فکرم مگر که غنچه چه اندازه آب میخواهد * * * * آب میداد، نمیداد، چه فرقی میکرد؟ رفتنی بود دگر غنچهی پرپر گشته به دلش تیر سهشعبه دو سهتا داغ گذاشت داغ این طفل ولی چند برابر گشته آه از تیر بزرگی که به حلقومش خورد آه از این بدن کوچک بیسر گشته * * * * تشنهتر از تشنهلبان گوش کن آب ز پیکان بلا نوش کن چشم گُشا کودک مدهوش من قتلگَه توست در آغوش من میبرمت تا که فدایت کنم باش که تقدیم خدایت کنم سینه سپر باش که حظّی کنی خنده بزن، چند تلظّی کنی تلظّیات قلب مرا آب کرد رباب را ز گریه بیتاب کرد خنده بزن، روز شهادت توست شهادت تو نه، ولادت توست آه خدایا جگرم پاره شد حنجر خشک پسرم پاره شد حرمله حلق پسرم را شکافت حلق پسر نه جگرم را شکافت غنچهی پرپر شده، دیده کسی؟ کودک بیسر شده، دیده کسی؟ تیر برون کشیدم از حنجرت گشت جدا بر سرِ دستم، سرت * * * * همین که دوتایی به میدون رسیدند روی دست خورشید، یه شیرخواره دیدند لب کوچکش خشک، حلقوم او خشک چه راحت گلوی علی رو بریدند پدر گردنش کج، پسر گردنش کج چقدر این دو از هم خجالت میکشیدند * * * * آخرین سرباز لشکر، راهی از گهواره شد در میان خیمهها یک مادری آواره شد این پسر را همچو زهرا بیهوا زد دشمنش تا حسین برخویش آمد، دید حنجر پاره شد