به هیچ کس منم از این ماجرا نخواهم گفت
حاج علی کرمیپسندیدن9
بازدید400+
غریب امام حسن، غریب امام حسن... به هیچکس من از این ماجرا نخواهم گفت که مانده راز تو در سینهی حسن، مادر غریب امام حسن، غریب امام حسن... چگونه زد که تو را نقش خاک گرداند که مانده صدایش به گوش من مادر غریب امام حسن، غریب امام حسن... حسین گفت شبی دیده است من که به خواب که داد میزدم ای بی حیا نزن مادرم چهل ساله که رفته توونم عزادار یه مادر جوونم روضهی من زهر جفا نیست میخوام روضمو اینجوری بخونم تو روز روشن بین انظار زدن مادرمو انگار نه انگار یه سیلی از اون بیحیا خورد بهش زد سیلی دومو دیوار الهی هیچ کسی بلا نیاد سرش جلو چشش زمین نیفته مادرش همیشه سیلی رو یه دستی میزنن دو دستی زد سیلی کی میشه باورش بشکنه دستش، غرورمو شکست رو خاک کوچهها، مادر من نشست یه روز تو کوچهها، یه مادری نشست غرور من به خاطر گوشوارهای شکست یه سیلی بی حیا به مادرم زدش از کوچه تا به خونمون نشسته اومده روی خاک افتاد، امونت بابا سیلی به مادرم، زدن جلو چشام