به هم ریخته صحرا
حاج اسلام میرزاییپسندیدن3
بازدید200+
به هم ریخته صحرا به هم ریخته زینب به هم ریخته زهرا به هم ریخته موهات به هم ریخته مَقتَل به هم ریخته اوضاعت *** غروبه حسین بلندشو بگو حال و روزِ تو خوبه حسین بگو شمر دیگه پا رو سینهات نکوبه حسین غروبه حسین اذونه حسین چرا پیکرت زخمی و نیمهجونه حسین؟ چجور زینبت بیتو زنده بمونه حسین؟ وای حسین، وای حسین... پناهی نداری یکی نیست بگه تو گناهی نداری سپاهی نداری نزن دستوپا، دیگه راهی نداری نگام میکنی داری با رگای بریده صدام میکنی دَمِ آخری توی گودال دعام میکنی نگام میکنی نگات میکنم دارم با صدای گرفتهام صدات میکنم یه فکری برا زخم روی لبات میکنم نگات میکنم وای حسین، وای حسین... دلم بیقراره یکی شمرو از قتلگاه دربیاره یه نامرد دوباره میخواد از تنت رد شه امّا سواره سرت جنگهو دیدم دامن پیرمردا پُر از سنگهو توی قتلگاه جا برام مادرم تنگهو سرت جنگهو غرورم شکست تو گودال دل غصهدار و صبورم شکست سرم وقتی خواستن کنن از تو دورم شکست