به هر طرف که رَویم میشویم همقدمت
سید مصطفی میردامادپسندیدن7
بازدید600+
به هر طرف که رَویم، میشویم همقدمت حسین! غصّه نخور میشوم شریک غمت بمیرم و نگذارم زمین خورَد عَلمت حسین! یکتنه هستم مدافع حرمت بَلاکش توام، امّالمصائبت هستم چه مادرانه برادر مراقبت هستم نشان دهم به همه اقتدار زینب را برات خرج کنم اعتبار زینب را به معرکه ببرم شاهکار زینب را به رویشان بکشم ذوالفقار زینب را بیا و این دو جوان رشید را بپذیر بیا و خواهش این موسفید را بپذیر اگرچه از همه غمها خودم خبر دارم بهجز تو چند برادر بگو مگر دارم؟! اگر اجازه دهی تیغ و نیزه بردارم نشان دهم به همه مثل تو جگر دارم ببین که دختر حیدر چه کار خواهد کرد ببین که شمر چگونه فرار خواهد کرد غلامها همه پای امیر میمیرند به هر کدام بگویی بمیر، میمیرند جوابشان ندهی، ناگزیر میمیرند مرا اگر که ببینند اسیر، میمیرند نخواه تا که ببینند به من جسارت را چگونه صبر کنند اینهمه اسارت را دو تا پسر نه، دو تا شیر بار آوردم دو تا معلّم تفسیر بار آوردم هوای عشق تو هی میکند هواییشان سر دو خواهرزاده فدای داییشان به دست و پات میافتند هر دوتاییشان دلم نسوخته والله از جداییشان خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند من از تو دور شوم لحظهای؟ خدا نکند ***** این دفعه مدیون زینبی اگه به خودم نگی علمدار میخوای بده بچّههای خواهرت باشن بری از غریبهها یاری بخوای خواهرت بمیره و نبینه که میشینی غصّهی اکبر میخوری دو تا نیزه هم دو تا نیزهست حسین دو تا نیزه هم تو کمتر میخوری اینقدر از صبح تا حالا درد کشیدی بمیرم خیلی سرت درد میکنه بدن بچّههامو میخوام چکار داداش من کمرش درد میکنه سخت است دست و پا زدن بچّههای من امّا فدای طفل رباب و سکینهات سخت آن بوَد که در دل گودال بنگرم خنجر به دست شمر نشسته به سینهات ***** شلوغه قتلگاه شمر رو سینه نشسته امّا خیلی دلخوره میگه چرا هرچی که میکشم نمیبُره ***** شمر اگه بره، سنان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره حتّی ازت دم اذان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره ***** غروب شد، خورشید نشست شمر ولی از تنت پا نشد حسین...