به نام او هوالباقى
حاج محمود کریمیپسندیدن12
بازدید3.5K
بنام او هوالباقی به میدان میروی ای اولین و آخرین ساقی من از ابروت فهمیدم که هم جبّار و هم قهار و هم رحمن و رزاقی ابالفضلی و عباسی تو هم استاد پیکاری و هم استاد اخلاقی جهان دارالشفای توست که هم محشور هم مشهور در انفاس وآفاقی وفا، غیرت، ادب تنها برای اینهمه مفهوم در یک تن تو مصداقی قواعد ریخته بر هم تو هم مقصود زُهّادی هم منظور عشاقی برای کشتن مردم خدا داده به چشم تو عجب ابروی خلاقی برای کربلا رفتن به ما خیل گناهکاران، فقط مشغول ارفاقی برو اما بیا حتماً رسیده از علی اکبر برای تو چه ابلاغی بیا با مشک یا بی مشک رقیه بسته با دست تو در خیمه چه میثاقی ز دستت دست میشویی ندیدن در کسی اینقدر مهجوری و مشتاقی به کف الأیمن و أیسر دو تا دستت دوتا سروند افتاده اند در باغی غم مشک و غم اصغر دو چندان میکند در سینه ات هر داغ را داغی تمام دشت میگوید ادرکسا و ناولها الا یا ایها الساقی *** خبر پاشیده شداز هم سپاه دشمنان با یک نفر پاشیده شد از هم به دست یک نفر هم نه سپاهی این چنین با یک نظر پاشیده شد از هم دم رود آمد آن رود دلش با دیدن قرص قمر پاشیده شد ازهم به دورش حلقه کردند و گُلی در کنج گلدان با تبر پاشیده شد از هم رباب و اصغر و بابا پس از او بینشان تیرِ سپر پاشیده شد ازهم و او هم پهلویش انگار شده چون پهلویی که پشت در پاشیده شد از هم عمود خیمه بر فرقش عمود آهنین افتاده، سر پاشیده شد از هم سرش پاشیده شد اما دل بابا برایش بیشتر پاشیده شد از هم ***