به میدون عازمه این بچهشیر، اِبنُالحسن قاسمه
امیر برومندپسندیدن10
بازدید2K
به میدون عازمه این بچهشیر، اِبنُالحسن قاسمه غیرت مثل عباسه، صولت مثل عباسه تو معرکه میگرده، هیبت مثل عباسه میزنه به قلبِ سپاه، لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله کیف کرد اباعبدالله، لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله برو خدا به همرات، فدای قد و بالات دلاور بیزره، انداخته باز به طاق اَبروش گره نعره میکِشه هر بار، شیر جَمله انگار میجنگه چه با قدرت مثل علیِ کرّار مرحبا به این قلندر، لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله دور باشه چشم و نظر، لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله برو خدا به همرات، فدای قد و بالات چه طوفانی شده، یه ضربه زد ازرق و از پا انداخت نوجوونِ حسن، تو معرکه کارِ یه لشکرو ساخت سردار و سپهداره، این احمدِ مختاره شال علَوی بسته، حرز حسنو داره لشکرو بههم میزنه، لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله مِیمنه تا میِسره، لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله برو خدا به همرات، فدای قد و بالات