به مانند سر زلف پریشانت پریشانم
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن5
بازدید1.2K
به مانند سر زلف پریشانت پریشانم ز جا بر خیز علمدارم ز جا برخیز ای جانم اگر در خیمه باشم پس که جمعه میکند عباس بمانم در کنار تو به یاد خیمه گریانم کنار پیکرت پاشیده تو زار میگریم برایت روضهی ناموسی و بازار میخوانم بلندی قدت را دید و با نیزه بلندت کرد امان از دست این خولی، که کاری کردی حیرانم تویی در بین گرما و به تن یک پیراهن داری ولی من یک دو ساعت بعد روی خاک عریانم اگر تو برمگردی خیمه جسمم زیر و رو گردد اگر پیشم بمانی زیر ده مرکب نمیمانم