به لبش حرف عسل صحبت احلی دارد
حاج محمدرضا بذریپسندیدن4
بازدید1.4K
به لبش حرف عسل صحبت احلی دارد دومین قاسمِ زهراست تماشا دارد در دلش آرزویِ شیر شُدن می جوشد در رگ و ریشه ی او خونِ حسن می جوشد ریشه دارد پسر و دستِ کَرَم می گیرد دو سه سالِ دگر او نیز عَلَم می گیرد اَشهدُ اَنَکَ او جانِ ولی الله است نوبتی هم که بُوَد نوبتِ عبدالله است پیش او هم که محال است هماوَرد شوند چقدر زود در این خانه همه مَرد شوند عمه اش آیِنه یِ مادر از او ساخته است و عمو نیز علی اکبر از او ساخته است آمده آخرِ این راه رگش را بدهد آمده پیشِ عمو شاه رگش را بدهد باید او هم بِپَرَد گرچه امانت باشد نتواند که بماند و غنیمت باشد چه کُنَد گر نشود مویِ پریشان بِکشَد دست بسته نتواند که گریبان بِکشَد عمه چون صخره کنارش به نظر خاموش است کوه آتش به جگر دارد اگر خاموش است حق بده بعد پسرهاش جوانش او بود کوه بود عمه ولیکن فَوَرانش او بود پیش عمه قدمی چند به زحمت برداشت غیرتِ صورتِ او چند جراحت برداشت ***