به ظاهر گرچه خامشم عزیزم
حاج جواد حیدریپسندیدن0
بازدید88
به ظاهر، به ظاهر، به ظاهر گرچه خامشم عزیزم به ظاهر گرچه خامشم عزیزم نشو داغت فراموشم عزیزم همین که چشمام رو هم میزارم صدات میپیچه تو گوشم عزیزم صدای تو که در گوشم می افتاد دو صد باره غم از دوشم می افتاد به جای روی خاک افتادن ای کاش سرت مابین دامانم می افتاد گمونم راحته جات روی نیزه چقدر آرومه چشمات روی نیزه اگه از مادرت دوری غمی نیست که هستی پیش بابا بنیزه گیسوانت ناز مانده نهفته پیش تو یک راز مونده فرود برده چگونه نیزه رو که دهان و هر دو چشمت باز مونده اگر چه از محالات است آری سر ششماهه و نیزه سواری تو را دست پلیدی تاب میداد بمیرم من مگه مادرم