به شش گوشه کربلای حسین
رحماننوازنیپسندیدن3
بازدید1.6K
به شش گوشهی کربلای حسین کسی رفت پایینِ پای حسین یکی که نبیست اما یقین سرِ دوش او هست جای حسین یکی که اذان میوزد از لبش صدای گلویش صدای حسین پرندهتر از فُطرس و جبرئیل پرستوی فِرز هوای حسین مَلَک باز میآورد وحی اگر بیفتد به دوشش عَبای حسین وجودش حسین است و جودش حسن نمایِ حسن، اِنَّمایِ حسین ببین اختران سحر را ببین پدر را، ببین پسر را ببین پدر آب بود و پسر آینه که از شَمس نور، از قمر آینه که دیدهست روی ستون حرم به عمر خودش اینقدر آین قسم بر صفات نبی در علی که رَب جلوه کردهست در آینه علی از حسین و حسین از علی علی اکبر آینه در آینه علی هم آئینه هم قابِ زَر را ببین پدر را ببین و پسر را ببین علی آسمان و علی در زمین علی مرز مابینِ دنیا و دین علی قاسمِ نار از جَنّت است علی آنچنان و علی اینچنین علی ظاهر است و علی باطن است علی اولین و علی اخرین علی آب، علی خاک، علی آفتاب علی دستِ رب است در آستین علی روی مرکب اگر شد سوار به روی رکاب طلا زد نگین علی میزند بر دل لشکر و پدر بانگ میآورد آفرین قضا را ببینذو قَدَر را ببین پدر را ببین و پسر را ببین گرفته ز چشم حرم خواب، اشک که پشت سرش ریخت ارباب اشک ستارهست و دامنکِشان میرود و میریزد از چشم مهتاب اشک چو او اولین داغ این خیمه بود پس از رفتنش بود شد باب اشک رقیه دَمِ گریه سر میدهد حرم را دگر برده از تاب، اشک سکینه اَخا یا اَخا میکند که ما را در این داغ دریاب، اشک به دور علی لشکری ریختند تَوَسُّل نداریم اِلّا به اشک پراکنده کردند آئینه را زده در نگاه پدر قاب، اشک ببین جسم زیر و زِبَر را ببین پدر را ببین و پسر را ببین یکی گفت لشکر به دنبال من یکی گفت آرام سرش مال من یکی گفت در پایکوبیِتان گرفتم گلابی از این لاله من یکی گفت من بی سِلاحم ولی تنش آخر سر لگدمالِ من یکی گفت باید که پخشش کنم درآرم ز اهل حرم ناله من یکی گفت خوب اِرباً اِربا کنید که پیراهنش میشود شال من یکی گفت من خواب خون دیدهام پس انگشترش میشود مال من یکی گفت رو بر زمین میکشم نشسته است زلفش به چنگال من