به سینه میزد و میگفت ای تنهای بیمادر
حاج علی کرمیپسندیدن18
بازدید1K
(به سینه میزد و میگفت ای تنهای بیمادر)۲ تمامِ فکر و ذکرش لحظهی هل من معین بوده نبایستی برایش از حسین اینگونه میگفتن که یک نیزه به رانش خورد، وقتی روی زین بوده نمیزد انقدر لطمه، اگر با او نمیگفتند که ساعاتی به زیر زانوی شمرِ لعین بوده **** کسی با چکمه قرآنِ خدا را پشت و رو میکرد و با خونِ خدا دستانِ خود را شستشو میکرد (اگر جانِ جهان را چند ساعت نیمه جان میخواست)۲ مگر یک سر جدا کردن چقدر آخر زمان میخواست؟ (یک نصفه روز ذبحِ گلوی تو کار داشت) حسین جان...