به سر دارم غم نیست که بر دار توام
مهدی اکبریپسندیدن6
بازدید1.3K
به سر دارم غم نیست که بر دارِ توام کشتهی عشق توام عاشق و بیمار توام تو مسیحای دل هر غم زدهای من اسیر تو و آن نرگس خمّار توام دل به تو دادهام ای یوسف زهرا و علی شُکر گویم که چنین مست و گرفتار توام سنگ بر شیشهی احساس من از باغ زدند جرمم این است در این شهر طرفدار توام حسین غریب یا مظلوم.... گیرم این قوم سر از پیک تو سازند جدا به فدای سر تو، باز خریدار توام علم عشق تو نگذاشتم افتد به زمین من غلامی ز غلامان علمدار توام گریهام بهر خودم نیست، ز بییاری توست اختیاری نبود گریه که غمخوار توام باز تکرار کنم تا همه دانند حسین به سر دارم غم نیست که بر دارِ توام حسین غریب یا مظلوم....