به زیر پا سر سفیرت رفت، به زیر پا نبینمت
حاج علی کرمیپسندیدن46
بازدید2.6K
به زیر پا سر سفیرت رفت، به زیر پا نبینمت جدا جدا شده تن مسلم، جدا جدا نبینمت سرم به زیر پای اطفاله دلم ولی تو شیب گوداله بمونه جای سالمی ازت محاله عصاتو میشکنن سر پیری به زیر چکمههای شمر میری مجال نمیده خنجرش نفس بگیری (نفس بکش، شبهای آخره توئه) ۲ یه خنجر شکسته هست که فکر حنجره توئه (یه چکمه پوش معذبت کنه بدِه حصیر کهنهای تو رو مرتبت کنه بدِه) ۲ آقام حسین آقام آقام آقام حسین.... محضرش دست به دست این جگرم را ببرید زیر پایش مژهی چشم ترم را ببرید قبل از آنی که بیاید خبرم را ببرید گر سرم را و سر دو پسرم را ببرید تازه قربان علمدار اباعبدالله