به روی خاکا شاخه های یاس افتاده ای وای
جواد مقدمپسندیدن9
بازدید4.3K
به روی خاکا شاخههای یاس افتاده ای وای چه اتفاقی برای عباس افتاده ای وای اولینباره صداش کردم گره از کار وا نمیشه اولینباره عَلمدارم جلو پاهام پا نمیشه اولینباره روی حرف حسین داره نَه میاره روی برگشتن نداره و میخواد رو خاک سر بذاره به هق هق افتاده پهلوونم میگه بذار همین جا بمونم مشک پاره رو میده نشونم آه اباالفضل ، وای اباالفضل... هم نمیتونم تنهاش بذارم هم بیقرارم حرم چی میشه ای وای اباالفضل دلشوره دارم اولینباره هر دوتامون زینبو تنها گذاشتیم هر دوتا پیش فرات اما دلو خیمه جا گذاشتیم اولینباره اِنقدر زینب چشم انتظارم میمونه چشماشو به عقلمه دوخته دستاش رو به آسمونه دورمون شلوغ از ازدحامه تا دور حرم داره ادامه چه کنم چه کنم رو لبامه آه اباالفضل ، وای اباالفضل... خیمه به خیمه رقیه امروز دنبال آب بود برا خودش نَه فقط به فکر طفل رباب بود اولینباره نمیتونم نگاه کنم توی چشماش گریه میکنم بلند بلند بمیرم از غصه اِی کاش اولینباره عَدو داره شادیکنان پا میکوبه تو نگاهشون همش حرف از غارتِ وقت غروبه میرم حرم میگم یار نیومد من هر چقدر زدم زار نیومد اهل حرم عَلمدار نیومد آه اباالفضل ، وای اباالفضل...