به دریا زده، غضبش رو هر کی دیده زود جا زده
وحید شکریپسندیدن86
بازدید25.6K
به دریا زده غضبش رو هر کی دیده زود جا زده رگ غیرتش دوباره بالا زده مثل یک شیر به گله تنها زده آخرتِ با معرفتی، تو دل برو و غیرتی لب ما و قصهی زلفِ تو، چه حکایتی چه عنایتی زد به لشکر با رُخِ دیوانه کننده دوتا اَبروی بُرنده، قد و بالای کشنده یه جا میلرزه پاهاش آره وقتی که رقیه بهش میخنده مرام و ببین کفیلِ مُخَدَّرات محملنشین تا بودی رقیه پا نذاشت رو زمین سفرهدار سفرههای اُمُّ البنین دلِ منو بردی ساقیا، ای قسمِ عراقیا تو روزگار زندگیم بهترین اتفاقیا بهت میگن همه خدای مردی و غیرت غضبناک و با ابهت، علمدارِ با لیاقت دو تا دستاتو دادی خدا هم هرچی داشته گذاشته واسهت