نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

به خاک من گذری کن چو در وفای تو میرم که زنده گردم و بارِ دگر برای تو میرم نهادم از سر خود یک به یک هوا و هوس را همین بُوَد هوس من، که در هوای تو میرم مجرمم من، قصاصم کن دل مسوزان، خلاصم کن خون من را بریز بر خاک خاکِ پا را تقاصم کن دلبرا، دلدارا نازنینا، یارا متکان از دامن، ما را، ما را، ما را بندهی صیادم مست مادرزادم با غم شیرینت، شادم، شادم، شادم یا اباعبدالله، یا اباعبدالله... خدا کند به تمنّای کربلای تو میرم گذار تا چو سگان بر درِ سرای تو میرم به حال مرگم و سوی تو آمدن نتوانم تو بر سرم قدمی نِه که زیر پای تو میرم دل پُر از شور و شِین بادا تا ابد زیر دِین بادا فارغ از کار دنیاییم هر چه بادا بادا هرچه گویی هستم زیر سنگت دستم ساقیا از جامت مستم، مستم، مستم بندهی فرمانم من همان قربانم سوختم، ذبحم کن جانم، جانم، جانم
هنوز نظری ثبت نشده