به خاک خورد سپر تکیه تکیه شد
رحماننوازنیپسندیدن4
بازدید1.3K
جوشن به خاک خورد سپر تکه تکه شد بابا قدش خمید، پسر تکه تکه شد هر ضربه که زدند به جانِ پدر زدند اولاد تیغ خورد پدر تکه تکه شد حکمِ پسر برای پدر دیده و دل است یعنی که چشم دید جگر تکه تکه شد از باغ میوه را به درستی نچیدهاند بلکه چنان زدند ثمر تکه تکه شد اسمش علی جمالش پیغمبر، با احتساب اینکه علی در نماز بود طوری به سر زدند که سر تکه تکه شد آرام گفت یا اَبَتا را، اَبت یعنی نفس برای پسر تکه تکه شد طوری ز روی اسب به روی زمین فِتاد گفتند زانُوان پدر تکه تکه شد گریان گذاشت صورت خود را به صورتش دگر به پا نخواست کمر تکه تکه شد تشیع او کَسای یمانی نیاز داشت یک تن به قدر پنج نفر تکه تکه شد عمه رسید تا به پدر کم نظر کنند عمه که رسید نظر تکه تکه شد مثل آهی که نهاد از مصدرش بیرون کشید نیزه راه بابا ز حلق اکبرش بیرون کشید دشنهای نای اذان گوی حرم را باز کرد چند تا اشهد ز عمق حنجرش بیرون کشید فرض کن شمشیر با فرق جوانی لَج کند تیغ را باید چگونه از سرش بیرون کشید انقدر پا خورد جلدِ مصحفش پاشیده شد برگ برگه میتوان از دفترش بیرون کشید زخم پهلوی پسر را دید داغش تازه شد میخ را با چه عذابی مادرش بیرون کشید هر دری زد تا علی بابا بگوید که نشد لخته خون را اگر چه آخرش بیرون کشید خواهم که بوسهات زنم اما نمیشود جایی برای بوسه که پیدا نمیشود لب را بهم بزن و نفسی زن که هیچ چیز شیرینتر از شنیدن بابا نمیشود خشکم زده کنار تو خندههایشان خواهم بلند گردم از این جانب ای پاره پاره تن ز دلِ پاره پارهام گفتم بغل کنم بدنت را باید کفن به وسعت یک دشت آورم در یک کفن که پیکر تو جا نمیشود نظمِ پیکر تو رو نیزهها بهم زدن هلهله کنان همه رو تنت قدم زدن داغ تو برای من فرق داره با همه کشتن و با کشتنت مرگمو رقم زدن سَرو شکستن نیزهها دندونای اکبرو شکستن با خندشون سکوتِ لشگرو شکستن زینب اومد حریمِ خیمه رو شکستن سَرو شکستن، نیزه زدن چوبای نیزه رو شکستن این پاها که پهلوی اکبرو شکستن یه روزی هم پهلوی مادرو شکستن عزیزِدلم علیاکبرم..... ******* لشکر کوفه و شام اِیستاده به تماشای شَه و شهزاده شَه روی نعش علی افتاده همه گفتند حسین جان داده