هرکس که عمر خویش را با عشق سر کرد
مجتبی رمضانیپسندیدن8
بازدید900+
هرکس که عمر خویش را با عشق سر کرد از اول عمرش هوای دردسر کرد من به کسی از گریهام چیزی نگفتم یک شهر را چشمان سرخم با خبر کرد هر چند من کمتر برایش کار کردم مزد مرا هر روز آقا بیشتر کرد اینبار هم دیر آمدم هیئت، ولیکن مثل همیشه چشم من را زود، تر کرد اینجا ادای گریه را هم میپذیرند هرکس نشد غمگین در روضه، ضرر کرد هر چند ما را عشقِ او دیوانه کرده مِهرِ علیاکبرش، دیوانهتر کرد جان داد وقتی باغبان خسته فهمید یک لشکر از روی گل باغش گذر کرد با اکبرِ او نیزه کاری کرد مثلِ کاری که با پهلوی زهرا، میخِ در کرد میریخت بیرون از دهانش لختهی خون حال پسر، حال پدر را محتضر کرد أولادُنا اَکبادُنا یعنی پدر را مِقراضِ اهل کوفه، تقطیعِ جگر کرد بالای جسم اکبر خود، داد میزد زینب که آمد، کارِ او را سختتر کرد پیش جوانش داشت، جان میداد امّا محضِ حجابِ خواهرش، صرف نظر کرد ***** ننه نخل بلندم رفتی و حالا دلم ریشه شب و روز قلب صدپارم یه اسپندِ رو آتیشه شدم پیر از غمت، زودی دیگه میلرزه این دستام ننه دکتر میگه گریه ضرر داره برا چشمامم ننه دکتر نمیدونه چه داغی بر جگر دارم که نی دست خودم جوونم رفته ناچارم