به جز عشق، عالم کمالی ندارد
حاج محمود کریمیپسندیدن0
بازدید57
به جز عشق، عالم کمالی ندارد به جز عاشقی، دین خیالی ندارد غرض، عشق باشد؛ غرض، عاشقی است وگرنه جهان که مجالی ندارد کسیکه از این چشمه نوشید و جوشید غروبی ندارد؛ زوالی ندارد خوشا آن دلی را که عاشق نوشتند خوشا آن که جز عشق، بالی ندارد نبرده است بویی از این عشق آنکس که با مرتضی، اتّصالی ندارد حرامم نفس، عاشقش گر نباشم بدون علی، عمر حالی ندارد از این عشق ما را لبالب نوشتند که ما را اسیران زینب نوشتند زنی رازگونه، زنی چون معمّا زنی رعدآسا، زنی عرشپیما زنی شیرآور؛ زنی شیرپرور زنی بینظیر و زنی بیمهابا نه مریم نه حوّا؛ نه هاجر نه دیگر زنی چون خدیجه؛ زنی مثل زهرا از او جبريیل اندکی گفت و پر شد ورق بر ورق، از ثرا تا ثریّا فقط بعد نامش، علی مینویسد سلامٌ علیها سلامٌ علیها نگفت و نگفته است إلّا حسین و ندید و ندیده است إلّا جمیلا تو و وصف نامش؛ من و مدح و شعرش که هیهات و هرگز که اصلا و حاشا دو دنیا از او گفتهاند و کم اوست فقط فاطمه فاطمه فاطمه اوست علی در بلاغت؛ علی در فصاحت علی در شهود و علی در شهامت علی وقت راز و علی وقت رزم و علی در نماز و علی در صلابت علی وقت تفسیر و تعبیر و تکثیر زمان، مات نطق و زمین، غرق حیرت حسن آستان و حسین آسمان و حسن در کمال و حسین از جلالت رکابش که خورده به نام کسیکه که کنیه ندارد به غیر از قیامت ندیده است او را به جز چشم زهرا ندیده است از او ملک جز کرامت پر محملش، فاتح خیبر است و فقط پردهدارش علیاکبر است و نیازی ندارد علم را بکوبد فقط بس بود تا قدم را بکوبد طنین قدمهای او گفت با شام که بر خاک، کاخ ستم را بکوبد و بر تلّ ویرانهی آن مهیّاست همانجا ستون حرم را بکوبد چو دریای طوفانزده رفته تنها که بر صخره، امواج غم را بکوبد نمانده است چاره قضا و قدر را مگر روی دفتر، قلم را بکوبد شگفت و بزرگ و مهیب و عجیب است که نَصرٌ مِنَ الله و فَتحٌ قریب است مگر میشود با تو دل، جان نگیرد جهان، پیش راه تو مژگان نگیرد مگر میشود برد نام تو را و فراقی که داریم پایان نگیرد مگر میشود شرح عشق تو را گفت کنارت غم از ما گریبان نگیرد محال است شرح تو را بشنود دل سرش را جنون روی دامان نگیرد مگر میشود در حرم گفت: زینب و در کربلا باز طوفان نگیرد کنار ضریح حسین و اباالفضل محال است امشب که باران نگیرد مزارت فقط نه؛ جهان، زینبیّه است دل تک تک شیعیان، زینبیّه است