به جز ستم به من از مردم زمانه نشد
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن0
بازدید1.3K
به جز ستم به من از مردم زمانه نشد به تير حادثه جز من كسي نشانه نشد مدينه با كه بگويم كه در عزاي پدر تسلي دل من غير تازيانه نشد مدينه شمع مذابم كه روز و شب گريم حريف داغ دلم گريه ی شبانه نشد براي گريه اُحُد ميروم تو شاهد باش كبوتري چو من آواره زآشيانه نشد دگر به بر نتوانم حسين را گيرم چنين غمي به دلِ هيچ نازدانه نشد ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ترا بی یار می بینم علی جان پريشان وار ميبينم علی جان عزیزم چند روزي هست ديگر رخت را تار ميبينم علی جان هر شب كه آه تا به سحرگاه ميكشم با اشك شعله بر جگر ماه ميكشم بازو اگر مدد كُندم دور از همه آب وضوي آخرم از چاه ميكشم تا در به روي شوي به لبخند باز كنم خود را به راه اين ره كوتاه ميكشم