نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

به تن تابی نمانده، توانم را گرفتند عصای پیریِ من، جوانم را گرفتند علیجانم، علیجان ... پریشانم نمودی، تو ای سلسلهگیسو به دیدار تو آمد، پدر با سر زانو علیجانم، علیجان ... (یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد گیسوکمند خوش قد و بالای کربلا)
هنوز نظری ثبت نشده