به تمنای لب تو قلب دریا سوخته
حیدر خمسهپسندیدن6
بازدید200+
به تمنای لب تو قلب دریا سوخته صورتت افتاده روی خاک و صحرا سوخته پیکرت را جمع کردم قد یک گهواره شد زیر خورشید عراق این قد و بالا سوخته چشمهایت را که دیدم چشمهایم تار شد تیر را جوری زده پلک تو حالا سوخته