به بنده کفش تو عالم دخیل می بندند
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن9
بازدید2K
به بند کفش تو عالم دخیل میبندد که مقصد تو حسین و مسیر تو حسن است تنت تو مُصحَف پاک تمام اَسماء است زره نداری و جوشن کبیر تو حسن است قبای سبز امامت بپوش نجل حسن به قامتت شده اندازه جامهی پدرت به دست خط حسن میخورم قسم ز اَزل، خدا نوشته تو را در ادامه ی پدرم چه شد ستارهی دنباله دار نَجمه شدی شبیه فاطمه است و خیال مانده فقط من از قِساوت این نعل ها نمیگذرم به روی ماه تو نقش هِلال مانده فقط قاسمم شده است زائر تو باطن امین الله امانت حسنی و حسین شرمند است مرا دوباره بخوان تا اجابتت بکنم چه ناگوار پس از تو عموی تو زنده است قاسمم چقدر شهد عسل میچکد ز لب هایت چو موم گشته تنت درهم است سیمایت از این حرارت در عمق سینه ات پیداست چه کرده است سم اسب با سر و پایت یتیم دیده و لشگر نوازتت کردت ای من آمده ام به کنار تو جای بابایت کنار پیکر تو آه میکشم قاسم رسد شکسته شکسته صدای آوایت در مسیر نفست چیست مزاحم شده است قاسمی داشتم اما دو سه قاسم شده است نیزه ای آمد و حسرت به دلم ماند که ماند تا گلوی تو بهم ریخت مرا ریخت بهم قاسمم دو سه ابرو به روی ابروی تو وا کردند نعل رو تو بهم ریخت مرا ریخت بهم پسرم بالت کو پس سرت کجاست نقابی که داده مادرت کجاست دیدی گفتم یه روزی قد میکشی میبینی پاهات کجاست سرت کجاست وقت رفتن یک سر و گردن ز نیزه داشت کم وقت برگشتن قد قاسم دو تای نیزه بود پسرم بالت کو پس سرت کجاست نقابی که داده مادرت کجاست دیدی گفتم یه روزی قد میکشی میبینی پاهات کجاست سرت کجاست روی خاک صحرا پاشیده تنت صدای شکستگی میده تنت از کجا بقیه ات رو پیدا کنم زیر سم اسب ها چسبیده تنت جگرم سوخت تن زخمیت رو که دیدم پیکرم سوخت صدای ناله ات اومد دل حرم سوخت کنار جسم تو قلب مادرم سوخت زار و خسته پاشو که عموت کنار تو نشسته بمیرم خون سرت چشات رو بسته مثل مادرم شدی پهلو شکسته اونی که خندید به غُربت تو اون که با سنگ زد تو صورت تو نمیبخشم، نمیبخشم اون که گذاشته زخم روی بازوت اون که فرو کرد نیزه به پهلوت نمیبخشم هُمای عشق را بی بال کردن ستم بر احمد و بر آل کردن خودم دیدم که از سم سُتوران گلم را کوفیان پا مال کردن بیا شوق مرا ضرب المثل کن تمام زخم هایم را عسل کن برای اینکه از دستت نریزم مرا آهسته آهسته بغل کن