به بستر فاطمه افتاده و
مهدی اقدم نژادپسندیدن2
بازدید200+
به بستر فاطمه افتاده و مولا پرستارش ببین حال پرستار و مپرس احوال بیمارش کسی از آشنایان هم به دیدارش نمیآید بود چشمش به در تا کی اجل آید به دیدارش بود چشمش به در تا کی اجل آید به دیدارش دردا که فراق ناتوان ساخت مرا در بستر درد انداخت مرا از ضعف چنان شدم که صد بار اجل آمد به کنارم نشناخت مرا تنم از ضعف چنان شد که اجل جست و نیافت ناله میگفت که این گمشده در پیرهن است کسی از آشنایان هم به دیدارش نمیآید بود چشمش به در تا کی اجل آید به دیدارش دیگر حسین را نتوانم بغل کنم این گل به باغبانی من گریه میکند از درد شانه، شانه نشد موی زینبم