بندی به دور پایم و باری گران به دوش
سید جواد ذاکرپسندیدن6
بازدید300+
بندی به دور پایم و باری گران به دوش در حیرتم که شُهره به بیبند و باریم یابن الحسن... ای منبع فُتُوَّت و ای معدن کَرَم بادا سلام حق، به جناب تو دَم به دَم وز من به قدرِ مرحمتِ حق، دمی سلام بر حضرت مقدست ای قاعد اُمَم یا پرتوی ز نور وجودت به من بتاب یا خانهی وجود مرا ساز منهدم سلطان علی موسی الرضا... یا زود عطا کن صلهی شعر بنده را یا زود کِش به دفتر اشعار من قلم آخر مگر، نیم متمسّک به حَبل تو یا نیستم به ذیل جناب تو معتصم آخر مگر به قصد تو کردم ز راه دور یا مِحنت سفر نکشیدم به هر قدم اینها اگر ز جمله زفیض وجود توست اَتمَم علیّ نعمتِک یا سابغَ النّعم گر فِی المثل خزاین عالم به من دهی باشد به نزدِ جود تو یک قطرهای ز یَم گیرم که من نه مادحِ شاهم ولی چه شد آن لطفِ بیعوض که بُود لازم کرم گر، پرسدم کسی که تو را داد جایزه لا، در جواب گویمش ای شاه یا، نعم گر، از درم برانی با حالت پریش رو بر درِ که آورم ای قبلهی اُمَم حاشا ز لطفت ای همه عالم تو را، غلام کلاّ، ز جودت ای همه شاهان تو را، خَدَم ***** حیف باشد یار ما باشد رضا من نارضا نارضامند از رضا در دوستی ننگ است و عار دارم امّید آنکه نپسندی به من این عار و ننگ چشم دارم آنکه بگشایی گره زین بستهکار گر خطایی رفته باشد یا خلافی در سخن چشم اغماز از تو دارم ای امینِ رازدار ای که از خُلق کریمت هشت جنّت یک نسیم وی که از قهر اَلیمَت هفت دوزخ یک شرار زائران کوی تو هر یک شفیعِ محشری چاکران دَرگَهَت هر یک قسیم خُلد و نار عرض حالی بود مقصودم نه شعر و شاعری چند بیتی عرضه کردم در مقام اضطرار ای که از سرّ ضمیرم باخبر هستی رضا آن سه مطلب را که میدانی میخواهم برآر ***** یادم ز وفای اَشجعِ الناس آید از چشم ترم سودهی الماس آید آید به جهان اگر حسین دگری هیهات برادری چوعباس آید