بند بندم همه چون برگ خزان میلرزد
مهدی اکبریپسندیدن55
بازدید9.1K
بند بندم همه چون برگِ خزان میلرزد کیست اینجا که دلم درد کشان میلرزد بینِ این دشتِ پُر از خار چو طفلانِ حرم بیشتر قلبم از این لشگریان میلرزد واویلا، آه و واویلا، زمینِ کربلا بویِ خون میدهد اینجا تمامِ خاکِ صحرا واویلا، آه و واویلا، حسین جان برادرم میرسد بَر دلِ من نالهی زهرا مادرم (واویلا واویلتا، زینب رسیده کربلا)۲ تا رنگها رنگِ خزان است، بیا برگردیم این سفر بارِ گران است، بیا برگردیم ساربان خیره شده بَر خاتمِ انگشترت خنجرش نقره نشان است، بیا برگردیم واویلا، آه و واویلا، به رویِ نیزه سرت به زیرِ سُمِ ستوران چرا اُفتَد پیکرت واویلا، آه و واویلا، شَهِ شیبالخضیبم تو در گودال و من هم مثل تو در تَل غریبم (واویلا، واویلتا، زینب رسیده کربلا)۲ ناگهان دلهره بر پیکرِ من ریخته است کربلا گفتی و بال و پَرِ من ریخته است هر طرف چشمِ من افتاد به صحرا دیدم تنِ بیسَر شده، دور و بَر من ریخته است واویلا، آه و واویلا، شهیدِ تشنه لبم چگونه بعدِ تو من زنده مانم، من زینبم واویلا، آه و واویلا، شهیدِ عریان بدن در میان بقچهام حتی نمانده یک کفن واویلا، واویلتا، زینب رسیده کربلا ...