بقیع و غربت اشک و بغض و حسرت
حسین ستودهپسندیدن100+
بازدید6.4K
بقیع و غربت، اشک و بغض و حسرت نداری زائر، من بمیرم واست کریمی آقا، زندگیمی آقا غریب و مظلوم، از قدیمی آقا کاش میشد رو قبرِ تو گلاب بریزم حسن عزیرم حسن، عزیزم حسن داغ غربتِ تو میکنه مریضم حسن عزیزم حسن، عزیزم حسن شنیدم سجاده رو کشیدنش از پات بمیرم برات، بمیرم برات مونده از کوچه برا تو بدترین خاطرات بمیرم برات، بمیرم برات حسن جانم... **** بخون از کوچه، آخ اَمون از کوچه یه مادر برگشت، نیمهجون از کوچه شکست گوشواره، چشمِ مادر تاره دیدی ردّ خون، رو در و دیواره اونیکه سیلی به بانوی دو عالم زده چه محکم زده، چه محکم زده شنیدم کشیده رو دو دستی باهم زده چه محکم زده، چه محکم زده مادری میگفت سیاهی میره چشمای من کجایی حسن، کجایی حسن اینکه گوشوارم شکست حرفی به بابات نزن کجایی حسن، کجایی حسن **** تو راه افتاده بیگناه افتاده تو آتیش مادر پا به ماه افتاده