بغل باباش بود
ابوذر روحیپسندیدن10
بازدید800+
بغل باباش بود من خودم دیدم عروسکم توی دستاش بود هِی نگاه میکرد منو آخه باباش همراش بود گل موی سرمو دیدم روی موهاش بود پیش من دخترشو میبوسه منو یاد بوسههات میندازه آخه نامردی داره اندازه نمیگه منم دلم بابا میخواد! موهای دخترشو میبافه موی سوختهی منو میبینه از خجالت سرم هِی پایینه نمیگه منم دلم بابا میخواد! لباست پاره، لباسم پاره الآن گوشوارهم کدوم بازاره؟ لبات پُرخونه، لبام پُرخونه روی مشت زجر، جای دندونه بابا آی بابا... منو بیشتر میزد زجر بیحیا منو با پشت خنجر میزد تا میگفتم که یواشتر منو بدتر میزد با سر بریدهی تو به ماها سر میزد دختر تو یه کمی معذّبه چون لباسام کمی نامرتّبه هنوزم برا تو دارم جذبه منم اون دخترِ نازدارِ تو دستِ تو کجاست منو ناز کنی؟ موی سوختهی منو باز کنی باز محبّتت رو ابراز کنی تا که میگفتم بابامو میخوام با پشت دستش میزد رو لبهام منو از بس زد کلافهام بابا من انگار اینجا اضافهام بابا زِ خانهها همه بوی طعام میآید ولی به جان تو بابا، گرسنه خوابیدم یا رقیه...