بعد صد سال اگر زنده شوم بار دگر
حاج جواد حیدریپسندیدن12
بازدید300+
بعد صد سال اگر زنده شوم بار دگر به جز از نوکری تو نکنم کار دگر زندگی باد حرامم که در این عمر دو روز طی شود روز و شبم در پی یک یار دگر گر بسوزد تن من باز ز خاکستر من بر نیاید که رود بر در دربار دگر جز تو دلدار دگر نیست اگر هست حسین دل نمانده است دهم تا که به دلدار دگر نیست غیر از تو مرا چشم نپوشی از من هست هرچند تو را نوکر بسیار دگر حسین جان حسین جان تو بخند هیچ بخند ناز کنم سر بازار مرا دست خریدار گر قرار است برای حرمت جان باشد این تو و جان من و رخصت دیدار تو آمدی که تا گره ز کار عشق وا کنی تو آمدی که حاجت فرات را روا کنی تو دست می بری در آن تا عنان بگیری اش تو آمدی تا شریعه را به قبضه جا به جا کنی نهایت سقایتی تو کوه استجابتی تمام دشت آب می شود اگر دعا کنی ز فیض مانده بود خاک علقمه تو آمدی که این سواد مرده را تو خاک کربلا کنی تو آبدیده می شوی میان تیغ و نیزه ها که تو امیر خویش را برادرم صدا کنی حساب خلق پاک می شود به لطف تو اگر حساب دست خویش را ز پیکرت جدا کنی تا تو بودی خیمه ها پر آب بود دشمنت در کربلا ناکام بود تا تو بودی دست زینب باز بود بودنت در خیمه ها اعجاز بود تا تو بودی هیچ صورتی نیلی نبود