بعد از تو بابايم علي
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن2
بازدید1.4K
بعد از تو بابايم علي دائم دو چشمانش در است يك گوشوار آورد و گفت اين يادگار مادر است با گريه گفتم اي پدر پس آن يكي ديگر كجاست با گريه گفتا دخترم شايد ميان كوچههاست *** آن شب كه شب از صبح محشر تيرهتر بود آن شب كه از مرغ سحر هم بيخبر بود آن شب كه خون از دامن مهتاب ميريخت اسما براي غسل زهرا آب ميريخت *** خدا مادرم را كجا ميبرند گمانم براي شفا ميبرند خدا مادرم بازويش خسته است