بسکن رباب خوشی به ما نیومده
حاج حسن جمالیپسندیدن22
بازدید6.8K
بس کن رباب، خوشی به ما نیومده بس کن رباب، دستاتو هی تکون نده بس کن رباب، گهواره رو نشون نده بس کن رباب بس کن رباب، پاشو بیا همراه من بس کن رباب، رخت اسیری کن به تن بس کن رباب، حرف از علیاصغر نزن بس کن رباب تنها شدی، بارونیه چشم ترت تنها شدی، خیلی بلا اومد سرت تنها شدی، دیگه نمیاد اصغرت تنها شدی **** رفته تاب شیرخواره، وای بیچاره رباب نیست وقت استخاره، وای بیچاره رباب بُرد آقا تا که سیرابش کند، با ناله کرد بر لب خشکش اشاره، وای بیچاره رباب تا که فرمود: اِرحَموا هٰذَ الرَّضیع، تیری رسید حرف او شد نیمهکاره، وای بیچاره رباب حرمله با تیر مَرداَفکن علی را ذبح کرد حنجرش شد پارهپاره، وای بیچاره رباب میخ محکم را به روی تختهی نازک بکوب رفته تاب از استعاره، وای بیچاره رباب پیکرش را برد بابا تا که پنهانش کند قلب مادر زد شراره، وای بیچاره رباب عاقبت در پشت خیمه قبر مخفی شد عیان نیست دیگر راه چاره، وای بیچاره رباب رأس او را روی نی بستند این بیرحمها کرد با حسرت نظاره، وای بیچاره رباب بیت آخر را فقط فهمید هرکس مادر است شیر در سینه دوباره، وای بیچاره رباب